تبليغاتX
زمزمه های من

زمزمه های من

روزمره

امروز رفته بودم برای خواهرم خرید کنم یک نکته جالب توجهم رو جلب کرد.من یک عادت بد دارم که هم لب خونی زیاد میکنم وهم نگاهها رو دنبال میکنم وامروز کشف کردم که بیشتر فروشنده ها یک پا دزد گیر شدن ودایما با هم در حال رد بدل کردن علامت های خاص خودشون برای پاییدن مردم هستند.جالب بود که به من خیلی مشکوک شده بودن ویک نفر رو برای دنبال کردن من اجیر کرده بودن منم خوشم اومد هی چرخیدم تو مغازشون .بیچاره دختره.
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:58  توسط نورا  | 

برای چهارمین روز نامتوالی اب خونه ما یخ زده.خوب از اونجایی که من جنوبی هستم وندید بدید روز اول ودوم با هیجان وذوق زدگی گذشت وهی به این واون(هم ولایتی هام ) پز میدادم که اره اب ما یخ زده وهی اونا هم میگفتن خوش بحالتون ما الان با استین کوتاه تو خونه میچرخیم و از این حرفا ولی کم کم قضیه بغرنج شد والنم که دیگه کم کم داره اشک دم مشک من درمیاد از این وضع زندگی وسرمای وحشتناک هوا .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 17:37  توسط نورا  | 

امروز یک مراجعه کننده داشتم که متخصص زنان بود.بیچاره اقاهه مسکو تخصص گرفته بود میخواست بیاد ایران کار کنه .میگفت بخاطر پدرو مادرش میخواد بیاد ایران ونه ساله که ایران نبوده.به نظرش همه چی عوض شده.میگفت دوهفته است که اومده وجرات نکرده رانندگی کنه.جالب بود واسه شروع به کارش مجبور به انجام بروکراسی خفنی شده که تا معاون وزیر کشیده شده ودر نهایت اون اقا فرموده که برادر من این چه رشته ای بود انتخاب کردی ؟فکر شرایط مملکتت رونکردی رفتی زنان؟من واقعا واسه این مملکت متاسفم که معاون وزیرش اینه.تازه بیچاره تخصصش درزمینه سقط وناباوری بود. میگفت درمسکو روزی حداقل ده تا جراحی سقط جنین انجام میده .مونده بود مستاصل میگفت تو ایران در موارد خاص هم اجازه سقط به سختی صادر میشه و در امارات هم وضع بهمین منوال هست .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 19:5  توسط نورا  | 

دیروز بعد از پنج سال مجبور به استفاده از مترو شدم .از این وبلاگ نهایت تاثر وتالم خودم را نسبت به کسانی که مجبور به استفاده از سیستم لاک پشتی مترو میباشند ابراز میدارم.بدترین قسمت قضیه این روبروی هم نشستن ملت است .البته من در قسمت نسوان بودم اما اینان از هزاران هزار مرد هیز بدترند.از شوروحال زندگی وشادی در چهره های عبوس وگرفته بانوان در روز تعطیل خبری نبود .لبخندی نبود.از نکات مثبت وچشمگیر: فاصله زمانی کم قطار ها پرسنل مودب ومردم تمیزتر وخوشبوتر بود که نسبت به قبلا دیده میشد .خیلی از جوانتر ها هم کتاب یا چیزی مشابه دردست داشتند ومطالعه میکردند ووقت صرف تماشای ملت نمیکردند.مساله جالب دیگه وجود دست فروش وفالگیر در واگن ها بود که من تابحال ندیده بودم.
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 11:33  توسط نورا  | 

باسلام یک مدتی ننوشتم چون هرچی به ذهنم میرسید نوشتنی نبود.الانم کلا سیستمم کاملا قاط زده از دست این سایه بالا سرعزیز .خدا واقعا به مادر عزیزش خیر دهاد که ما هرچه مصیبت داریم از ایشان میباشدوسیستم بی نظیر نظارتی وتربیتی این بانو.روانم کلا تعطیل است اخه من چی بگم دیگه .کلا ازتاهل با اداب وسنن متهوع ایرانی متنفرم.هرگونه سوالی که برای من رفع نگرانی وتشویش میکند در ذهن اقا امارگیری و.... محسوب میشود اونم به این دلیل که مامان ایشون در ایام جوانی یه حال اساسی به کمد ووسایل شخصی ایشان داده اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:54  توسط نورا  |