یک رسمی از بچگی در خانواده ما اجرا میشه دال براینکه روز عید همه باید از زیر تاروشون نو باشه وحتی در حال مرگ هم اگر باشند باید پای سفره هفت سین جان به جان افرین تسلیم کنند.خلاصه بساطی داشتیم، بابامون زمانی که عید صبح زود بود مارو از خواب بیدار میکرد لباسهای نومون رو تنمون میکرد وماسه تا بچه رو پای سفره میچید اینارو گفتم که بدونید این مساله چقدر براشون مهم بود.یک بیماری هم که در وجود من کاملا برام محرزه نحوه خرید کردنم هست بالاخص خرید عیده .هر سال از اول بهمن خرید من که شامل خرید عیدی برای تمام بچه های زیر دیپلم خانواده و تمام خاله های شوهر گرامی وخرید برای مادر وخواهر عزیزم که از وقتی من ازدواج کرده ام وظیفه شرعی من شده والبته شخص شخیص خودم میباشد.تمامی موارد غیر از خودم که قابل بحث میباشند.من یک جور خاصی خرید میکنم به قول دوستان مغرب نشین وینتیج تکینگ میکنم که این خود مرضی است صعب الاعلاج. تقریبا از اوایل بهمن تمام حراجی ها و پاساژ های ونک، تجریش،بازار رضا و به عبارتی تمامی تهران وبازار های شهر خودمون رو رفتم ولی دریغ از یک تیکه پارچه من واسه خودم خریده باشم،اخه امسال روی لباس ها هم تعرفه گمرکی خفن گذاشتن وهرچی جنس چینی و اشغاله تو بازاره .از خدامه که هیچی نخرم ولی راستشو بخواید از مامانم میترسم،من رو میکشه.کلی هم انگ گدا بودن واینا بهم وصل میکنه.نمیدونم چه کنم ؟مردم چه مشکلاتی دارند وماچه!!!
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 18:21  توسط نورا
|
