برای دیروز از یک ماه قبل دوتا کارگر گرفته بودم که یکیش خیلی واسم مهم بود وتاکید کردم که حتما یکی از اون دونفر این خانم باشه اما من که شانس ندارم.خانم صیغه یه اقای کراکی بودن که هفته قبل جسدشو تو جوی اب پیدا کردن وایشون رو برای شناسایی بردن وایشون به مدت یک هفته است که افقی روی تخت بیمارستان افتادن ومن هم رسما بدبخت شدم چون سرعت عملی که این سوپرزن داره هیژژژژژژ انسانی نداره.خلاصه یکی دیگررو جاش فرستادن .براورد من این بود که یک روز کامل واسه خونه نسبتا تمیز ما کافیه اما اشپزخونه فسقلی من پنج ساعت کار برد و چهار ساعت باقی مونده هم نفهمیدم این دوتا چه کردند ومن موندم ویک جیب خالی ویک خونه اش که فقط اشپزخونه اش تمیزه ویک اعصاب خورد.یکی از کارگرها خیلی پیر بود من سعی میکردم کارهای سبک رو به اون بدم ولی فقط گند میزد ودومی بیشتر وقتش صرف راست وریست کردن خرابکاری های اون بود به هرکدومشون هم در بدو ورود دوتا مسکن خارجی دادم که ناله نشنوم ولی از نیم ساعت دوم شنیدم ،انقدر هم منو سوال پیچ کردن که کفرم دراومد یک گالن هم چای خوردن، دوتا از وسیله هام روهم شکستن ، روی تابلو های تو دستشوییم پیرزنه اب ریخته وهمش باد کرده،تعجب نکنید من تو دستشویم پنج تا تابلو خوشگل دارم و خیلی هم دوستشون دارم .تازه وقتی خواستن برن باپررویی تمام عیدی هم خواستن.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 17:33  توسط نورا
|